اضطراب شماره سه

چه عواملی باعث میشود که کودک احساس کند self control اش بر دنیای پیرامون کم شده است ؟ !

باید از قالب خواننده بیرون بیاییم و خود را جای کودک بگذاریم ، کودکی که قدش ۱۲۰ سانتی متر است ، وزنش ۳۰ کیلوگرم ، نیرویش در حد جابجایی وزنه ای در حدود ۷ کیلوگرم است و هنوز که هنوز است از تفکر عینی برای درک قضایا و مسایل استفاده میکند و قدرت انتزاع و استدلال در او شکل نگرفته است ، به همین علت نمیتواند علت العلل ناراحتی های سایرین ، غم خود ، شادی دیگران ، سرزنش دیگران و … را درک کند ، مکانیزمهای دفاعی روانی در ایشان تثبیت نشده است . دامنه ی لغات اندکی دارد و تجربه های زیادی را پشت سر نگذرانده است ، برای رفع نیازهایش وابسته به کسانی است که تا به حال نیازهای او را مرتفع کرده اند و .. و ….

حال این کودک ، در محیطی زندگی میکند که مراقبینش از او بزرگتر هستند ، قد بلند تر هستند ، از لحاظ درکی و شناختی و تجربه آنقدر بالاتر هستند که توان پیشگویی و پیش بینی اتفاقات پیرامون را دارند وزنشان از او بیشتر است ، نیرویشان چندین برابر کودک است ، توان حلاجی مسائل را دارند ، از نعمت مکانیزمهای دفاعی روانی برای آرامش روانشان بهره مند هستند ، از حیث فیزیولوژیک نیازی به کودک ندارند و وابستگی شان تنها وابستگی عاطفی است و … و …

خب آیا میتوان حدس زد که نقاط استرس و تنش کجاها بوجود می آید ؟

اگر خانواده و یا مراقبین کودک بیش از حد قوی باشند ، میتوانید حدس بزنید که کودک چگونه در سایه قرار میگیرد ؟ اگر بیش از حد حمایت کنند چطور ؟ اگر با او دعوای کودکانه راه بیندازند چطور ؟ آیا این جدالی نابرابر نیست ؟ ….

حقیقت این است که انسانها در تکاپوی معنا و تلاش برای بقای خود ، گاه از روی هم دیگر عبور میکنند ، گاه همدیگر را زمین میزنند ، گاه دور ظرف دوستان سابقشان بادمجان های بسیار زیبایی دستچین میکنند ، گاه نزاع فیزیکی را تنها راه حل میدانند ، گاه پشت سر هم بد گویی میکنند ، از توانایی های خود لاف میزنند ، گاه به رقابت برای جلب توجه میپردازند ، گاه برای اقتدار و برتری بیشتر بر زندگی خودشان ، به حریم زندگی های دیگران تجاوز میکنند و … و …

حال اگر مبدا آن بود که چندین خط بالا تر گفتم و مقصد این است که همین بالا به آن اشاره کردم ، چه دورنمایی میتوان برای فرزندانمان و کودکان دنیا اندیشید که این مسیر بر پر نشیب و فراز رو با آرامش سپری کنند و از آن ، آن درسهایی که به درد زندگی خودشان میخورد را برداشت کنند ؟

آیا حال که مبدا و مقصد را با هم مرور کردیم ، به نظرتان ، اضطراب باز هم چیز بدی است ؟ …

اصلا چنین نیست ..

اما زندگی گاه ، به جای این که به طور تدریجی چهره ی نهایی و غایی خودش را به کودک نشان دهد ، خیلی سریع تر از آمادگی کودک آن چهره را مینمایاند .

میتوان این گونه برداشت کرد که یا آمادگی کودک کم بوده و یا ضربه ناگهانی بوده و البته گاهی هم هر دو .

ممکن است کودک داستان ما درگیر زلزله و بلایای طبیعی شود ، ممکن است پدر و مادرش را از دست بدهد ، شاهد طلاق آنها باشد ، شاهد مشاجره های آنها باشد ، شاهد این باشد که پدر از فرط کار فراوان ، تنها ۱ ساعت در روز را با او میگذراند ، ممکن است شاهد تبعیض هایی باشد که معلمها و مدارس خواسته یا ناخواسته بر کرامت انسانی روا میدارند ، ممکن است احساس کند که پدر و مادر روبروی او ایستاده اند و در کنارش نیستند ، ممکن است احساس کند که پدر و مادر کودک تازه متولد شده را بیشتر از او دوست دارند ، ممکن است احساس بدی از این که در خانه تنها بماند داشته باشد ، ممکن است رفتارهای پدر و مادرش را یک دست و متجانس نبیند و نتواند پیش بینی کند که این بار ، فلان رفتارش با کدام نوع واکنش همراه میشود …

وجه مشترک تمام این ناملایمات و طوفان ها ، پیش بینی ناپذیری است .

بشر همیشه از پیش بینی کردن آرامش پیدا میکند و از مواجهه با چیزی که نمیتواند سیر و روند و روال و مکانیزم آن را پیش بینی کند هراسان میشود .

بشر همیشه از تاریکی میترسد چون چیزی معلوم نیست و نمیتواند حدس بزند که قرار است چه اتفاقی در این تاریکی برای او بیفتد ، چرا که بینایی که برجهای دیده بانی مغز هستند ، گزارشی نمیدهند .

بشر همیشه از حیوانات وحشی میترسد چون نمیتواند منطق آن ها را درک کند و در هراس این است که نتواند پیش بینی کند که آیا حیوان میخواهد او را ببوید ، کنارش راه برود و یا او را در هم بدرد ..

بشر همیشه از مرگ میترسد چون نمیتواند بفهمد که آن دنیا چه اتفاقی در انتظارش است ..

هیچ دقت کرده اید که آن ها که به زندگی پس از مرگ ، معاد ، تناسخ ، و حسابرسی اعمال اعتقاد و ایمان قلبی دارند ، چه آرامش عمیقتری بر فلسفه ی زندگیشان چیره میشود .. ؟

اعتقاد به پیش بینی پذیر بودن دنیا پس از مرگ ، صرف نظر از کلیه مطالب فقهی و فلسفی و دینی و مذهبی ای که اشاره میشود ، برای بهداشت روان چیزی ضروری و حیاتی است .

بگذریم ..

پیش بینی پذیر بودن را در این شماره مطرح کردیم .

میتوانید مثالهایش را بنویسید ؟

میتوانید در مثالهایی که من میزنم ، وجه پیش بینی ناپذیری آن را بیابید ؟

بسم الله !

کودک از ارتفاع میترسد

کودک از تاریکی میترسد

کودک از هر چیزی که تکان میخورد میترسد

کودک از صدای پدرش میترسد

کودک از تنها در خانه ماندن میترسد

کودک از رقبت با همسالان میترسد

کودک از برقراری ارتباط با فرد نا آشنا میترسد

کودک از تنها در بستر خود خوابیدن میترسد

کودک از شنا کردن میترسد

کودک از بازنده شدن میترسد

کودک از دعوای والدین با همدیگر میترسد

کودک از تعدد روشهای جسته و گریخته و ناهماهنگ تربیتی که والدین اعمال میکنند دچار سردرگمی و اضطراب میشود .و … و ….

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *